۱۳۸۶ بهمن ۹, سه‌شنبه

کرگدن ۱


کرگدن، موجودی است زشت، بدقواره، سنگین وزن، تا حدودی غیر بهداشتی، ناخوشایند و تنها. تقریبا درون جنگل، کرگدن‌های تنها نه دوست دارند و نه دشمن. آنها با شاخ ناکارآمدی که روی دماغ خود دارند نه اهل شکارند و نه گوشت می‌خورند و نه اصلا اهل اعتنا به زنده و مرده‌ی حیوانات‌اند. آنها تنهای تنها و مایوس و دلتنگ علف‌های هرز جنگل را می‌خورند و به پرندگان کوچک اجازه می‌دهند تا بر گرده‌ی ضخیمشان بیاسایند و پشه‌های موذی را شکار کنند. کرگدن‌ها این قدیمی‌ترین موجودات زمین، این بازماندگان عهد دایناسورها صبورانه جنگل‌ها را درمی‌نوردند و غمگین و دلتنگ از پشت این شاخ زشت به افق دوردست خیره می‌شوند. بلکه انتظار به سرآید و غروبِ به‌تاخیرافتاده‌ی عهدشان، دشت را خون رنگ کند ... منظورم این است که کرگدن‌ها موجوداتی هستند که باید سال‌ها پیش، اندکی پس از دایناسورها زحمت خود را کم می‌کردند و امروز ما نباید با چیزی جز نام و فسیل کمیاب آنها مواجه می‌شدیم.
اما کرگدن‌های غریب و زشت و بی‌کس، وجود دارند، نه شکار می‌شوند و نه شکار می‌کنند؛ علف‌های هرز می‌خورند و دلتنگ و بی‌حوصله از پشت این شاخ زشت و ناکارآمد به افق دوردست نگاه می‌کنند بلکه غروبِ به‌تاخیرافتاده دشت را پرخون کند.

پی‌نوشت:
این را سید علی میرفتاح، در شماره‌ی ۱۹۷ نشریه‌ی مهر، ۲۹ خرداد ۸۰، نوشت...

ارسال یک نظر