۱۳۸۶ اسفند ۲, پنجشنبه

آتش بدون دود


آتش بدون دود نمی‌شود، جوان بدون گناه
یک مثل ترکمنی، به نقل از کتاب.


خواندن «آتش بدون دود» را تمام کردم. و چه خواندنی ... و چه تمام کردنی ...

رسمی بود میان دوستان زمانی، که کتب هدیه می‌دادیم، امانت می‌دادیم، هدیه می‌گرفتیم، امانت می‌گرفتیم، می‌خواندیم و بازهم کتاب هدیه ...

تا کتاب‌هایی چون «آتش بدون دود» هست، این رسم و قرار را باید زنده نگاه داشت.

پی‌نوشت : مدت‌هاست سعی می‌کنم نوشته‌هایم (نوشته‌های وبلاگی‌ام)، جولان‌گاه احساساتم نباشد. این شد که بارها آنچه قصد داشتم در مورد آتش بدون دود بنویسم را پاک کردم و از نو نوشتم و ... و در نهایت چیزی نماند جز آنکه بخوانیدش. اگرنه که خواندن این کتاب، خود داستانی بود برای من. به عبارتی دیگر، گفتگو آئین درویشی نبود، ورنه با تو ماجراها داشتیم.

پی‌نوشت دوم: این‌جا را دریابید. در ویکی‌پدیا هم می‌توان یافتش. بزرگ‌مردی است.

ارسال یک نظر