۱۳۸۷ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

توهم فیزیک


عموی من چند روز پیش برای عید دیدنی آمده بود خانه‌مان. صحبت این شد که برای ادامه تحصیلم می‌خواهم چه کنم و چه بخوانم و از این جور حرف‌ها. عمویم سوال جدی‌اش این بود که سراغ فیزیک هسته‌ای میری؟ وقتی جواب منفی من را شنید دنبال دلیل‌اش می‌گشت. بعد هم پرسید پس می‌خوای چه کار کنی؟ یا چه‌کاره شوی؟ به خاطر تجربه‌های قبلی‌ای که بابت این جور سوال‌ها داشتم، چندان میلی نداشتم بحث به اینجا ( اصولا به من! ) برسد اما به هر حال باید چیزی می‌گفتم. آمدم کمی در مورد سیستم‌های پیچیده (Complex Systems) که علاقه‌ و اولویت اولم برای مطالعه و کار در آینده هست توضیح بدهم که بعد از مدتی، عموی گرامی‌ام، سری جنباند و گفت نه. این‌طوری نیست. این‌ها فیزیک نیست!!!

این بار اولی نیست که نمی‌توانم تصویر روشنی از رشته‌ای که می‌خوانم به دیگران بدهم. همین‌طور در مورد فرصت‌های شغلی‌ای که برای یک فیزیک‌پیشه وجود دارد هم همین مشکل را دارم. عموی من لیسانس برق و فوق‌لیسانس صنایع دارد و آدم پرتی محسوب نمی‌شود اما ... . چیزی شبیه همین مشکل را با پدرم موقع انتخاب رشته داشتم (بعید می‌دانم چیزی از آن موقع تا حالا، عوض شده باشد). پدر من هم لیسانس مهندسی شیمی و فوق‌لیسانس صنایع دارد، ایشان هم آدم پرتی محسوب نمی‌شوند ولی ...

حدود یک‌ سال پیش، دیروقت، از مهمانی‌ای به خانه‌مان برمی‌گشتم. چون خیلی دیر شده بود، مجبور شدم آژانس بگیرم. راننده، پیرمرد ترک خوشمزه‌ای بود که سر صحبت را خیلی زود باز کرد. وقتی پرسید و شنید که دانش‌جو‌ام و فیزیک می‌خوانم، کلی خوشحال شد و با شور و شعفی که تا چند روز، به یادش دلم می‌سوخت و افسرده بودم، از پیروزی هسته‌ای گفت. دوست داشت از من تایید این را بگیرد که با این پیروز‌های هسته‌ای، همه‌ی مشکلات حل می‌شود و همه‌چیز خوب می‌شود و ... . می‌گفت با همین پیروزی هسته‌ای، می‌توانند آهن را به طلا تبدیل کنند و کشور پول‌دار می‌شود. یا این‌که میشه با آن، ایدز و بیماری‌های خطرناک را درمان کرد. وقتی که گفتم پدرجان، این‌طورها هم که شما شنیدی نیست، گفت نه! لابد درس شما به این‌جاهاش نرسیده هنوز!

روزی دیگر، توی کتاب‌خانه‌ي دبیرستان علامه‌حلی، یکی از بچه‌ها داشت با کلی ذوق و شوق، مسئله‌ای که توی کلاس پژوهشی ریاضی‌شون حل کرده بود را به من توضیح می‌داد. وسط حل، قصد داشت متعامد بودن یک فضای برداری را برایم توضیح دهد. گفتم بلدم. تعجب کرد! تعجبش وقتی بیشتر شد که گفتم ما توی فیزیک، اصلا ریاضی کمی نمی‌خوانیم. در نهایت، مجبور شدم برای یک مدرک حداقلی هم شده، فهرست کتاب آرفکن را نشانش دهم.

این‌ها همه مشت نمونه‌ی خروار بود. این‌طور که پیداست، مردم نمی‌دانند فیزیک چیست و توش چه خبره. جواب این‌که این مسئله خوب است یا بد یا چه باید کرد را، هنوز برای خودم پیدا نکردم!

ارسال یک نظر