۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

تنظیم خانواده

پایین‌ترین نمره‌ي درس تنظیم خانواده و جمعیت شدم! پانزده. بعد از من یکی شده بود هفده و بقیه همگی نوزده و بیست. برای هیچ نمره‌ای توی زندگیم این قدر تحقیر نشده بودم. بعد از کلی خنده و شوخی اهالی دانشکده، یکی از بچه‌ها آمد و گفت : « احسان، یعنی واقعا نمیتونی درست تنظیم کنی؟ »

۱۳۸۷ تیر ۱, شنبه

ناامیدی فوتبالی

در تمام زندگیم، سه بار شده است که تیم فوتبالی را آنچنان دوست داشته‌ام و به آن عشق ورزیده‌ام که بعد از حذفش از مسابقات، لعن و نفرین را روانه‌ی روح پدر و مادر ذات فوتبال فرستاده‌ام و تا چندی نه ذوق دیدن باری‌ای را داشتم و نه میل فوتبال بازی کردنی با دوستان. اولین بار، مرحله‌ي یک‌چهارم نهایی لیگ قهرمانان ۴ دوره پیش بود و من طرفدار همیشگی بارسلونا، آن دوره، به آن تیم جور دیگری دل بسته بودم دست نامرادی‌های روزگار از آستین چلسی بیرون آمد و تیم محبوب من را حذف کرد. بار دوم، جام‌جهانی پیشین بود و دیدار هلند و پرتغال. مجذوب آقا فان‌باستن بودیم و از نکبتی چون رونالدو متنفر! لمپن‌بازی‌های اسکولاری تمام مدت روی اعصابم بود و در نهایت، مغموم از حذف هلند و خسته از بی‌انصافی‌های دنیای فوتبال.
بار سوم، امشب بود. با این تفاوت که امشب، باخت حق هلند محبوب من بود. گرچه عشق، حق و ناحق نمی‌شناسد و من دوباره تا چندی، نه میلی به بازی کردن دارم و نه ذوقی برای دیدن ادامه‌ي مسابقات ...

دنیا یک قانون بنیادی دارد و آن این است که هرگز به مراد کرگدن‌ها نباشد! باور کن!