۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

ویلون نواز کوچه ی ما

آمده است وسط این کوچه ی تاریک و دارد با ویلون، به چه زیبایی ای، مرا ببوس می زند. حالا هوا هم هر قدر سرد و سرماخوردگی قبلی هنوز هم کامل خوب نشده باشد اما مگر می توان پنجره را باز نکرد و صدای ساز دیوانه اش را مهمان این اتاق نکرد؟

من دوست دارم این مردم را به خدا، مخصوصا هنگام عاشقی و دیوانگی هاشان. مخصوصا وقت ویلون زنی های ناشناسشان در این کوچه های سرد پاییزی...

پی نوشت : گل گلدون من و عقرب زلف کجت و ... آهنگ های بعدی بودند و ماجرا، ادامه دارد همچنان و پنجره، همچنان باز است.