ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

باران و الله اکبر

ساعت 10، الله اکبرشون را گفته بودند و تمام شده بود همه چیز... باران که گرفت اما، شدید که شد، همان موقع که اس ام اس های مردم میامد که آخ جون چه هوایی و یا ببار ای بارون ببار و... دوباره آمد صدا. و بیشتر شد. شاد و سرخوش از این باران، ساعت 11، دوباره شروع شد الله اکبر گفتن ها. محکم تر از قبل.
لذت ناشی از باران و هوای خوب، همه را کشاند به سمت الله اکبر گفتن. تجربه ی مشترک و این حرفها. زبان گروهی جدیدی پیدا کرده ایم انگار...
و این یعنی، نمیمیریم به راحتی، ما سبزها!