۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

ممنوع التدریس

فاصله‌ی دوری نیست از آن روزی که ما جوانانه، تازه معلم شده، رویای ساختن مدرسه‌ای را داشتیم که چنین باشد و چنان. که فلانی، معلم قدیمی قدر ندیده‌ی آن ایام، فلان کاره‌اش باشد و آن دیگری، مسئول فلان قسمتش.

این روزها اما، گزینش آموزش و پرورش، بی هیچ پرسشی و پاسخی، به جرم سبز بودن و سبز زیستن، مرا محروم می‌کند از تدریس و تو، غرق در عادت دفاع از ...، چشمانت بسته بر این همه. روزی شاید برسد، که از نفس هم محروم شویم ما دوستانت، باز هم به جرم سبز و نمی‌دانم، ونگرانم، که تو بازهم، چشمانت بسته، و مغروق در عادت دفاع از ...، مشغول عادت دفاع باشی.

نگرانتم! رفیق روزهای نه چندان دور.

ارسال یک نظر