۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

در مورد دکتر علیمحمدی و ویژه نامه ی بسیج دانشجویی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران

یکی دو روزی از سالگرد شهادت دکتر علیمحمدی میگذرد. حال و هوای یک سال پیش این روزها را همه یادشان هست و در مورد خود دکتر هم دوست و دشمن آدم صادق و مغرض حرف زیاد زدند. به دلایل شخصی دوست نداشتم در این باره چیزی بنویسم تا اینکه ویژه نامه ای که بسیج دانشجویی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران منتشر کرده است را دیدم. نتوانستم که ننویسم!

مطمئنم که مهمترین نکته ی همه ی این وقایع این است که دکتر علیمحمدی را از دست داده ایم. ربط و سلیقه ی شخصی و سیاسی دکتر هم کاملا ماجرایی حاشیه ای است و بی ربط به اصل این ماجرای دردناک. پارسال هم اگر همین جا و جاهای دیگر، چیزی نوشته شد، دلیلش این بود که عده ای سعی داشتند این حاشیه ماجرا، یعنی همان سلیقه و نظر شخصی و سیاسی دکتر را از اصل ماجرا مهمتر جلوه بدهند و نتیجه گیری های مطلوب خودشان را داشته باشند. سعی در جلوگیری از تحریف واقعیت، کمترین کاری بود که میشد و میبایست انجام می دادیم.

بسیج دانشجویی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران ویژه نامه ای منتشر کرده است که به بهانه ی دکتر علیمحمدی، مانند دوستان همفکر و هممرام خودشان، یک سری نتیجه و مطلب بی معنی را در آن  آورده است. با خواندن ویژه نامه این سوال پیش میاید که نکند اصلا هدف این ویژه نامه دکتر نبوده باشد و مقصود و مطلوب نهایی و اصلی، چیز دیگری بوده باشد. به گوشه هایی از مطالب این ویژه نامه اشاره میکنم:

- دوستانی از بسیج دانشکده فیزیک زحمت کشیده اند و رفته اند با خانم دکتر علیمحمدی مصاحبه کرده اند. قبلش هم البته پنجاه تا صلوات فرستاده اند که همون چیزهایی که دکتر دوست دارند را خانم شان بگویند. در تمام طولاین مصاحبه، پرسشگر تاکید خاصی بر روی پروژه ی سزامی دارد. گویا چنین مقدر شده است که پروژه ی سزامی محملی باشد برای شناخته!!! شدن دانشمندان هسته ای!!! کشور ما! حالا هی گلوی خودمان را جر بدهیم که دوستان! برادران! خواهران! دکتر علیمحمدی اصولا ریاضی فیزیک کار بودند. شاخه ی کاری شان ذرات بنیادی و گرانش و این اواخر، کمی بیوفیزیک بوده است. لبست مقالاتشان موجود است. شمایی که فیزیک میخوانی باید بفهمی ذرات بنیادی با فیزیک هسته ای چه فرقی دارند! جالب اینجاست که پرسشگر، در میان یک سوالی از خانم دکتر علیمحمدی اشاره میکنند که «میدانیم ایشان (مرحوم دکتر) ذرات بنیادی کار می کردند و بی ربط به فیزیک هسته ای نیست».  باز این پرسش پیش میاید این تلاش عجیب برای ربط دادن دکتر علیمحمدی به فیزیک هسته ای از کجا می آید؟

- این ویژه نامه مطلبی دارد در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 88. پر از تکه و کنایه به معترضین به نتایج انتخابات. نویسنده ی آن مطلب یا خبر ندارد یا خود را به بی خبری میزند که دکتر علیمحمدی از همان روز 23 خرداد تا روز شهادتش یکی از همین معترضین جدی به نتایج انتخابات بوده است. در تمام مطلب سعی میشود دکتر را متفاوت و جدا از جماعت معترض به شمار بیاورد. من از نویسنده ی آن مطلب که نامش پای آن نوشته نیامده است چند سوال دارم! یک اینکه دکتر علیمحمدی اولین روز کاری بعد از مناظره معروف 13 خرداد محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی، در مورد شخص رییس دولت نهم، واژه ی کذاب و دروغگو را در لابی دانشکده ی فیزیک به کار نبرد؟ دو اینکه روز بیست و پنجم خرداد ماه، دانشجویان دانشکده را به شرکت در راهپیمایی اعتراضی و عدم ترس از گلوله فرانخواند؟ با تمام اعضای خانواده در راهپیمایی شرکت نکرد (صحتش را از خانم شان بپرسید)؟  سه اینکه می دانید دکتر علیمحمدی روز عاشورای خونین 88 کجا بودند؟ اگر نمیدانید میخواهید از خانمشان یا اعضای هییت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران بپرسید؟ (دکتر در ناهارخوری دانشکده حضور خود در بین معترضین روز عاشورا و مشاهداتش را برای استادهای دیگر شرح میدهد). و سوال آخر اینکه آیا می دانید بعد از شانتاژ و تحریف هایی که نسبت به وقایع روز عاشورا در صداوسیمای راستگوی ملی (همان طور که خودتان در نوشته تان دوست داشتید نام ببرید) صورت گرفت، دکتر علیمحمدی، تجهیزات ماهواره برای خانه شان می خرند و در ناهارخوری اساتید دانشکده فیزیک با صدای بلند اعلام می کنند «از این به بعد نمیگذارم بچه هایم این تلویزیون دروغ گوی ایران را ببینند! ذهن شان را فاسد می کند!»؟ اگر نمیدانید، از اساتید دانشکده فیزیک بپرسید.

- نویسنده همچنین وقایع شرم آور روز تشییع جنازه آن مرحوم را ربط داده است به نادانی و بی تدبیری!!!  عده ای محدود! همچنین دفاع کرده است از شعار مرگ بر انگلیس! اصلا هم اشاره ای به ضرب و شتم دانشجویان و اساتید حاضر در مراسم و تابوت دزدی صورت گرفته در آن روز ندارد.گردآورندگان ویژه نامه، از دکتر آقامحمدی مطلبی منتشر کرده اند در ویژه نامه ی کذایی شان ولی فراموش کرده اند جملات دکتر آقامحمدی را در مراسم یادبود آن شهید در دانشگاه شریف را نقل کنند که چه نالان بود از اینکه مسعود علیمحمدی، آنقدر مظلوم بود که حتی این شانس را نداشت توسط دوستان و دانشجویان و نزدیکانش تابوتش حمل شود.

- چند ماهی از شهادت دکتر علیمحمدی گذشته بود که به درخواست یکی از دوستان، پیش یک بنده خدایی رفتیم که به عده ای از دانشجویان فلسفه ی اسلامی درس میداد و از نزدیکان علیرضا زاکانی نماینده ی مجلس بود. هدف آن دوست درخواست کننده این بود که راجع به قضایای انتخابات بحث کنیم و از بین حرف هایی که دو طرف میزنند چیزی گیر آن بنده خدا بیاید. تعدادی از بچه های بسیج دانشکده فیزیک دانشگاه تهران هم آنجا بودند که رفتند البته زود. در حین بحث. این جناب معلم فلسفه، ناگهان گریزی زدند به دکتر علیمحمدی که «بله! شما اصلا خبر داری که دکتر علیمحمدی از طرفداری شما سبزها و موسوی پشیمان بوده و این ها را بچه های بسیج دانشکده فیزیک به من گفته اند» که من خیلی شاکی شدم از این دروغ بزرگ! انگار مهمتر از شهادت دکتر علیمحمدی، موضع ایشان نسبت به سبزها اهمیت داشته است که البته این موضوع حاشیه ای هم دروغی بیش نبوده است. بعد عده ای گفتند که بله دوستان بسیجی برای خودشان این رسالت تاریخی را تعریف کرده اند که دکتر را به عنوان یک استاد ارزشی (بر منکرش لعنت) موافق و مطلوب تفکر سیاسی خودشان به جامعه معرفی کنند!

- جامعه ی علمی ایران یک عضو متعهد و باسواد و تاثیرگذار خودش را از دست داده است. فرقی نمیکرد این شهید، خط و ربط سیاسی اش چه بوده است. اما انگار افرادی هستند که همه چیز را باید از پشت عینک تنگ سیاست ببینند و در این راه، از هیچ دروغ و بی اخلاقی ای پروا نمیکنند! هستند دیگر! پر زور هم هستند. خدا بیامرزد شهید علیمحمدی را که چقدر از دروغ و دروغگویی رواج یافته در این کشور نالان بود.

لعنت به دروغ و دروغگو. خداوند همه ی ما را عاقبت به خیر کند!

ارسال یک نظر