۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

صحبت در مورد درد و رنج جهانی

امروز ساعت ده و نیم صبح روز تعطیل، با صدای زنگ در خانه‌ از خواب بیدار شدم. وسط خواب و بیداری که داشتم می‌رفتم سمت آیفون، داشتم فکر می‌کردم چه کسی ممکن است الان، با من کار داشته باشد آخر؟ گوشی آیفون را که برداشتم، آقای پشت در، بعد از دو جمله‌ی آلمانی، شروع کرد فارسی حرف زدن که سلام هموطن و من همسایه‌ت هستم و می‌خواستم با هم حرف بزنیم که چرا در دنیا، این همه جنگ و ظلم و بدبختی وجود دارد!

من هنوز هم کامل از خواب بیدار نشده بودم، شوک خود ماجرا و بامزه‌گی‌اش هم بود.  گفتم «بسیار هم عالی. صحبت کنیم خب». خود آقا البت متوجه شد که من با زنگ ایشان از خواب بیدار شدم و در لحظه چندان هم‌صحبت هوشیار و بیداری به حساب نمی‌آیم. ابتدا گفت که امروز عصر باید به یکی در اسباب‌کشی کمک کند و بنابراین مشغول است، ولی بعد در مورد هفته‌های دیگر پرسید و خیالش راحت شد که شنبه عصرها وقت خوبی است برای من. خداحافظی کرد و رفت.

من هنوز هم شگفت‌زده‌ی کل ماجرا هستم. صبح روز تعطیل زنگ در خانه‌ات را بزنند، فارسی صحبت کنند، دغدغه و انگیزه هم بنا به ظاهر ماجرا، «درد و رنج جهانی» باشد! واقعا عجیب است برایم.

چند وقت پیش هم یک آگهی دعوت به یک سخنرانی در مورد مسیحیت و مسیحی شدن و صلح و این حرف‌ها، به زبان فارسی توی صندوق پستی‌ام افتاده بود. امیدوارم این دو مستقل ازهم باشند که بامزه‌گی ماجرا کم نشود. 

منتظرم ببینم هفته‌ی بعد می‌آید یا نه :)


ارسال یک نظر