۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

اندر حکایات مصلحت و استاد سابقا دوست داشتنی!

دوستی دارم که دانشجوی دکترای یکی از دانشگاه‌های معروف داخل کشور است و بخشی از دوره‌ی دکترایش را در یکی از کشور‌های اروپایی می‌گذارند. در فرنگ، حجاب ندارد. وبلاگی دارد که هر از چندی در آن، از زندگی و دغدغه‌های شخصی‌اش می‌نویسد. چندی پیش، در اوج ترافیک کاری دوستان گشت ارشاد در تهران، از نگرانی‌اش نوشته بود که هنگام برگشت و دیدار خانواده، استاندارد‌های روز‌به‌روز سخت‌تر گشت ارشاد در فرودگاه امام درگیرش کند. از عوض کردن عکس پاسپورت و نداشتن عکس جدید با روسری نوشته بود. یادداشتی کاملا شخصی. همین.
فلان مسئول دانشگاه معروف داخل کشور، برایش ایمیل فرستاده که «یک، از شما بعید است چنین رفتاری» و «دو، دانشجویان دانشکده از اینکه شما تبلیغ بی‌حجابی می‌کنید شکایت کرده‌اند» و «سه اینکه به صلاح‌تان است که مطلب مذکور پاک کنید». برای این‌که معنی جمله‌ی آخر واضح‌تر شود، شاید بهتر باشد بگویم که مسئول محترم، یکی از بالاترین پست‌های ممکن در دانشگاه مربوطه را دارد.

بعد از شنیدن این ماجرا، یاد اتفاق‌های دیگری افتادم که مسئول محترم، نامش این‌ور و آن‌ور شنیده می‌شد. بعد از ترور شهید علی‌محمدی و واکنش‌های دوستانش، یکی از بچه‌های بسیج دانشجویی با افتخار این ور و آن ور فریاد می‌زد که «بله روایت‌های سبز بودن علی‌محمدی دروغ است و دکتر فلانی (مسئول محترم و دوست داشتنی قصه‌ی ما) برای من تعریف کرده است که این‌هایی که از او تعریف می‌کنند دروغ است و او فردی بسیار مذهبی و ولایی بوده است.» (به یکی دانستن مذهبی بودن و ولایی بودن در اینجا هم توجه کنید. هم‌چنین به نادیده گرفتن خصوصیت‌های شخصیت واقعی علی‌محمدی، آن‌هم بنا بر مصلحتی لابد.)

مسئول محترم، در جلسات کمیته‌ی انضباطی، بعد از یکی از تجمع‌های داخل دانشگاه، حکم به تعلیق کسی داد که در روز تجمع کذا، اصلا داخل دانشگاه نبوده است. در جواب اعتراض به این حق‌کشی آشکار، با اذعان به بی‌گناهی دانشجوی مورد نظر، ارجاع داده است به مصلحتی که مهم‌تر است حفظش.

حراست دانشگاه، به صورت غیر قانونی، بدون تشکیل هیچ دادگاهی و سر خود، تعدادی از دانشجویان را ناگهانی ممنوع‌الورود به دانشگاه و خوابگاه کرد. شورای صنفی دانشگاه، در مذمت این اقدام غیرقانونی بیانیه‌ای صادر کرد. فردایش، مسئول محترم، بیانیه‌ی شدید اللحنی منتشر کرد و اعضای شورای صنفی را به جرم توهین به ساحت ریاست دانشگاه (نام دیگرمصلحت؟) تهدید کرد.

نمونه‌ها بسیارند. بگذریم بهتر است.

پنج سال پیش، این مسئول محترم، یکی از محبوب‌ترین استادهای دانشکده‌ی فلان در دانشگاه بهمان بود. استادی باسواد و مردم‌دار و پرکار. برایش سرود ساختند و اجرا کردند در جشنواره‌ی موسیقی دانشکده حتی. شاگردان سابقش هنوز متعجب این رفتارهای مسئولانه‌ی ایشان هستند. دوستانی که سعی به گفتگو با او داشته‌اند، از ارجاع مدامش به مصلحت می‌گویند. مصلحتی که، برای حفظش کارهایی از دخالت در رفتار شخصی یک دانشجو در یک کشور دیگر تا محروم کردن یک دانشجوی دیگر از حق تحصیل به جرم گناه ناکرده مباح می‌شود.

بازنده‌های واقعی، متاسفانه، همین جنس مردمان هستند. آدمهای سابقا دوست داشتنی‌ای که برای یک مصلحت موهومی، خیلی کارهای (لابد کوچک از نظرشان) را انجام دادند و، خیلی چیزها را باختند. خیلی چیزها را.

ارسال یک نظر