۱۳۹۶ شهریور ۹, پنجشنبه

پانزده سال پیش، فرهاد مهراد

واقعا پانزده سال گذشته از مرگ فرهاد مهراد؟ 

پیش‌دانشگاهی بودیم، صبح قبل از شروع کلاس فیزیک، امید آلادینی غمگین آمد که «خبر را شنیدی؟ دیشب بی‌بی‌سی گفت». نشنیده بودم. خبر بیماری فرهاد و سفرش به فرانسه را شنیده بودیم اما. تنها حدسی که از خبر داشتم، مربوط بودنش به فرهاد بود. با امید به اینکه اشتباه باشد حدسم پرسیدم «فوت کرد؟». با سر تایید کرد.

هجده سالگی سنی است که فهرست آرزوها و کارهایی که باید انجام داد در زندگی، تر و تازه و دست نخورده است معمولا. تجربه‌ی اجرای زنده‌ی فرهاد یکی از گزینه‌های همان فهرست بود و اولین آن‌ها که ناخواسته خط خورد. بعد‌ها فهمیدم این آرزوی بی سرانجام خیلی‌های دیگر هم بوده. در مدرسه، ما طرفداران صدا و ترانه‌های فرهاد اقلیتی ضعیف بین عشاق ابی و سیاوش قمیشی بودیم. بعد از مرگش بود که تازه وسعت طرفدارانش را کشف کردم. علاقه به صدا و موسیقی فرهاد، بهانه یافتن یک هویت جمعی شد. هنوز که هنوز است، از سلایق مشترک آدم‌ها و رفقای نزدیک، یکی‌اش همین صدای فرهاد است.

پس ذهنم آن روزها، همیشه «همین چند سال پیش» بود نه که پانزده سال پیش. ضمیمه همشهری را محمد قوچانی در می‌آورد. ویژه‌نامه‌‌ای برای فرهاد منتشر کردند. تیترش؟ «تهران یکی از نمادهایش را از دست داد». واقعا پانزده سال گذشته؟

ارسال یک نظر