۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

لبخند بزن آقای دویست‌ هزار تومانی!

لبخند بزن آقای دویست‌ هزار تومانی! به قول شاملو «باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد که مادران سیاه پوش، داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد، هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند»

وحید ما را، همان هجده تیر لعنتی، میدان ولی‌عصر گرفتند! بیرون که آمد، عکس محمد کامرانی را که به عنوان کشته‌ی کهریزک دید، شوک زده شد.  فهمید همان هم‌زنجیر* ساده‌اش که مدام نگران کنکور دو هفته‌ی بعدش بوده است و او و بزرگ‌ترهای جمع  بهش روحیه می‌دادند که نگران نباش و به زودی آزاد می‌شوی و به امتحانت می‌رسی، کشته‌ی کهریزک است. کهریزک، مقصد همان اتوبوس دیگری که بعد از دو شب سپری کردن در پلیس امنیت، به هنگام پخش، محمد و عده‌ای دیگر را سوار آن کرده بودند.
وحید که حرف خاصی نمی‌زند از آن دوران. همیشه درون‌گرا بود، ساکت‌تر و درون‌گراتر هم شد. من ولی مدام به آن مظلومین بی پناهی فکر می‌کنم که یکباره با سبعیتی باورنکردنی روبه‌رو شدند. به همه‌ی آن‌هایی که شاید به خوبی من و خیلی‌ها دیگر خوب پای دویدن نداشتند، شانس نیاوردند و یا در زمان بدی، جای نامناسبی بودند. به آن لحظه‌های آخر نفس کشیدن محمد و محسن و امیر و ... فکر می‌کنم. امیدی داشته‌اند دیگر؟ باور کرده بودند دیگر؟

صدای خش خش نفس‌های آخر را می‌توانم تصور کنم و بشنوم. که چگونه ناگهان قطع می‌شود. که نایی نمی‌ماند و دیگر، تمام می‌شود. نه دمی و نه، بازدمی.

آتش می‌گیرم به آن لحظه‌های آخر که فکر می‌کنم. آتش.

* بله این‌ها را سه نفر سه نفر به هم می‌بستند و از میان تونل وحشت یا در واقع، دو ردیف از وحشی‌هایی باتوم و شوکر به دست می‌گذراندند. که اگر یکی از به زنجیر کشیده‌ شده‌ها، برای محافظت از سرش دستش را بالا می‌آورد، دست فرد هم‌زنجیرش هم به آن سمت کشیده می‌شد و در برابر ضربات سربازان، بی دفاع می‌شد. 

۲ نظر:

محمد گفت...

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خـطـوط منـحنی خـنده را خــراب کـنید

طنیــن نام مـرا موریانه خواهـد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگـر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنیــد

در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مـــرا بـه هـرم نفســـهای عشـــق آب کنــید

مگر سماجت پولادی سکـوت مـرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سـکوت مرا کتاب کنـید

ناشناس گفت...

اینا دارن عواطف مردمو جریحه دارمیکنن به ریش همه مردم میخندن بعداز انتخابات خواستن حالی مردم بکنن که خیالات بیهوده نکنن اینا همه از گور بالایی درمیادجریمه
جنایت دادمکشی باجریمه تخلف رانندگی تو این مملکت یکیه