یک روز یک توپ زرد را به یک فیزیک پیشه، یک ریاضی پیشه و یک مهندس میدهند و ازشون میخواهند که حجم توپ را به دست بیاورند. ریاضی پیشهی محترم، محیط توپ رااندازه گرفته، شعاع را حساب میکند و بعد از آن به راحنی حجم را به دست میآورد. فیزیک پیشهی دوستداشتنی، توپ را میاندازد داخل یک ظرف آب و با اندازه گرفتن مقدار آبی که در ظرف بالا می آید، حجم را به دست می اورد. اما بشنوید از مهندس کاردرست که راویان مبهوت هوش و نبوغش، چنین روایت میکنند: جناب مهندس، از جیب خود جدول حجم تمام توپهای زرد عالم آفرینش را درآورده و به جستجو میپردازند...
این است معنی نبوغ و هوش ای دانشپیشههای بدبخت تمام آفرینش!
پینوشت : و اگر یک فارغالتحصیل MBA آنجا بود، به نظرتان چه میکرد ؟
این است معنی نبوغ و هوش ای دانشپیشههای بدبخت تمام آفرینش!
پینوشت : و اگر یک فارغالتحصیل MBA آنجا بود، به نظرتان چه میکرد ؟
۵ نظر:
آقاي آذري؟!! D:
البته یادمون نره که فیزیک پیشه ی عزیز بعدش چطور لخت از حموم می پره بیرون!
حكايت قشنگي بود. به دلم نشست. مي دوني از نظر من (يه دانشجوي كامپيوتر)، كدومشون واقعاً هوشمندانه تره؟ كار اون مهندسه! رفتارش به رفتار هوش مصنوعي شبيهه، ولي اون دو نفر ديگه نه! چون اگه يه توپ جديد هم بهشون بدن، بازم محاسبه و آزمايش مي كنن. اما اون مهندسه، در آينده هيچ وقت به محاسبه ي دوباره نياز پيدا نمي كنه.
اون MBAیه می رفت دنباله کارخونه ای که توپ زرد رو توش ساختن تا اندازه حجم رو ازشون بپرسه ....
البته سوال اصلی اینجاست که اگر یک کارگردان آنجا بود چه می کرد ؟!!
[ فعلا سخت در فکر فرو رفته ام ]
يه بار به يه مهندسه و فيزيك دانه مي گن يه 4پايه بسازيد. مهنديه يه هفته بعد يه 4پايه مياره و تحويل مي ده. فيزيك دانه 1سال بعد مي آد و يه جزوه ي 100 صفحه اي تحويل مي ده و مي گه اين مقاله ي به دست آوردن "ان"پايه است. "ان" رو مي ذاريم 4 و مي شه 4پايه!
ارسال یک نظر